انبوه جمله های کمین کرده در قلم ثانیه شماری می کنند لحظه ای را که چشم ببندم تا داد بزنند همه ی نا گفته ها یم را ولی تو صبور تر از من دقیقاً همان جایی نشسته ای که نمی شود چشم از تو بپوشم حالا که از همه عالم این فقط تویی که میدانی معنی اینهمه سکوتم را شهادت این ثانیه ها را یا داد بزن بیخ گوش آسمان یا آرام کن این دل آشوبم را که چشمانی سخت مشتاق دارم برای لحظه ای استراحت در آغوش آرامشی بی نهایت ...